بعضی قابها، سالها در حافظه تاریخ خاموش میمانند تا روزی دوباره معنا شوند. قابی که در آن، شهری از زیر آوار سر برمیآورد، سربازی بیقرار در میان مجروحان میدود و رهبری، بیهیاهو، خود را به دل اندوه مردم میرساند. امروز که میلیونها عاشق، پیکر مطهر رهبر شهید را بر شانههای خود بدرقه میکنند، آن قاب دوباره پیش چشم این ملت جان گرفته است؛ روایت رهبر، حاجقاسم و شهری که دوباره ایستاد.
به گزارش پایگاه خبرگزاری بوتیانیوز، گاهی سرنوشت یک ملت، در قابهایی رقم میخورد که سالها بعد، معنای واقعی خود را آشکار میکنند. آنچه روزی تنها تصویری از حضور حاجقاسم در کنار مردم و رهبر انقلاب در میان داغدیدگان بود، امروز در پرتو بدرقه باشکوه رهبر شهید، معنایی تازه یافته است.این روزها که میلیونها نفر منزل به منزل، پیکر مطهر رهبر شهید را بدرقه میکنند، حافظه این سرزمین نیز بیاختیار به زمستانی بازمیگردد که شهری در دل کویر، در چند ثانیه به تلی از آوار بدل شد؛ اما در همان روزهای تلخ، امید با گامهای مردانی به شهر بازگشت که درد مردم را از دور تماشا نکردند، بلکه در میان آنان ایستادند. روایت پیش رو، قصه همان روزهاست؛ روایت رهبر، حاجقاسم و شهری که دوباره ایستاد.
سحرگاهی که بم را به سکوت برد
فرماندهای که از میدان نبرد، به میدان آوار آمد
رهبری که دلش در بم جا ماند
حرف آخر …
انتهای خبر / تاج الدینی

