وقتی دل، زائر است اما پاها جا می‌مانند – بوتیا

وقتی دل، زائر است اما پاها جا می‌مانند

هر سال با نزدیک شدن به اربعین، میلیون‌ها عاشق راهی جاده نجف تا کربلا می‌شوند؛ اما در میان این سیل مشتاقان، کسانی هم هستند که به هر دلیل از این سفر بازمی‌مانند. روایت پیش رو، درد دل یکی از همین جاماندگان است؛ کسی که اگرچه قدم در مسیر نگذاشته، اما دلش هر لحظه همراه زائران است.

 

به گزارش پایگاه خبری بوتیانیوز، از چند هفته قبل، هر بار که تصویر زائران اربعین را می‌بینم، دلم بی‌اختیار راهی همان جاده‌ای می‌شود که از نجف آغاز می‌شود و به کربلا ختم. امسال هم مثل سال‌های گذشته، چمدانی در کار نیست، گذرنامه‌ای روی میز نیست و خبری از خداحافظی با خانواده نیست؛ تنها چیزی که هر روز سنگین‌تر می‌شود، حسرت نرفتن است.

گاهی تلفن همراهم را برمی‌دارم و ساعت‌ها فیلم‌هایی را تماشا می‌کنم که زائران از مسیر پیاده‌روی منتشر کرده‌اند. صدای «لبیک یا حسین»، پرچم‌هایی که در باد می‌رقصند، موکب‌هایی که بی‌منت از زائران پذیرایی می‌کنند و قدم‌هایی که با عشق برداشته می‌شوند، همه و همه مرا به سفری می‌برند که فقط در خیال می‌توانم همراهش باشم.

دلم می‌خواست امسال هم یکی از همان زائرانی باشم که کوله‌ای بر دوش دارند و در میان جمعیتی از ملیت‌های مختلف، تنها یک مقصد را دنبال می‌کنند؛ حرم امام حسین(ع). اما شرایط زندگی، مسئولیت‌های خانوادگی و محدودیت‌هایی که برایم پیش آمد، اجازه نداد این آرزو رنگ واقعیت بگیرد.

گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید سخت‌ترین بخش جاماندن، دیدن خوشحالی کسانی باشد که عازم سفرند. البته خوشحال می‌شوم که آنها این توفیق را پیدا کرده‌اند، اما ته دلم چیزی آرام زمزمه می‌کند: «کاش من هم بودم.»

هر شب که تصاویر بین‌الحرمین را می‌بینم، چشم‌هایم را می‌بندم و خودم را میان آن جمعیت تصور می‌کنم؛ جایی که خستگی معنا ندارد و هر قدم، انسان را به محبوب نزدیک‌تر می‌کند. با خود می‌گویم شاید جسمم اینجا مانده باشد، اما مگر می‌شود دل را از کربلا دور نگه داشت؟

این روزها هر کس از من می‌پرسد چرا نرفتی، پاسخ دادن سخت است. گاهی فقط لبخند می‌زنم و می‌گویم: «قسمت نشد.» اما حقیقت این است که بعضی آرزوها را نمی‌توان در یک جمله خلاصه کرد. حسرت نرفتن، چیزی نیست که با چند کلمه تمام شود.

با این حال، ایمان دارم که راه رسیدن به امام حسین(ع) فقط از جاده نجف نمی‌گذرد. دعا می‌کنم زائرانی که امروز در آن مسیر قدم برمی‌دارند، ما جاماندگان را هم از یاد نبرند. شاید دعایی کنار ضریح، سهم کسی شود که تمام مسیر را فقط با اشک و دلتنگی پیموده است.

من امسال در خانه مانده‌ام، اما دلم هر روز از عمودی به عمود دیگر می‌رود. هر «یا حسین» که از تلویزیون یا تلفن همراهم می‌شنوم، انگار قدمی دیگر به کربلا نزدیک می‌شوم. امیدم این است که روزی نوبت من هم برسد؛ روزی که دیگر پشت قاب تصاویر نمانم و خودم در آن جاده، هم‌قدم میلیون‌ها عاشق باشم.

تا آن روز، تنها یک خواهش دارم؛ اگر زائر اربعین شدید و به حرم رسیدید، ما جاماندگان را هم در گوشه‌ای از دعاهایتان فراموش نکنید. شاید همان دعا، پلی باشد میان دلتنگی امروز و زیارت فردا.

 

انتهای  خبر/ تاج الدینی

برچسب ها :
طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد. در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها و شرایط سخت تایپ به پایان رسد.
مقالات مرتبط

دلم هنوز در جاده نجف جا مانده است

روایت پیرمردی که پاهایش از رفتن بازمانده، اما دلش هر روز تا…

۲ مرداد ۱۴۰۵

سکوتی که با آتش شکست

شب بر پادگان سایه انداخته بود؛ سربازان، خسته از نگهبانی، آموزش و…

۲۹ تیر ۱۴۰۵

روستای نَسک گلباف، در انتظار تدبیر مسئولان

نبود ماشین حمل زباله در روستای «نَسک» این روزها نه تنها سلامت…

۲۲ تیر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید