به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری «بوتیانیوز»؛ ساعتهاست که چشم به صفحه تلویزیون دوختهاند. هر بار که دوربین رویِ جمعیت زوم میکند، دستی به سمتِ صفحه میرود؛ انگار میخواهند با آن جمعیتِ مواج، یکی شوند. وقتی از آنها پرسیدیم اگر میتوانستید پیامی به حاضران در تشییع بدهید، چه میگفتید؟، پاسخها نه یک جمله، که بغضهایی بود که ناگهان ترکیدند.
نیابت در اشک؛ پیامِ پیرمردِ همسایه
مردی که به عصا تکیه داده و با چشمانی خیس به جمعیت خیره شده، گفت: به آنها بگویید این دستهایِ ماست که امروز روی تابوت است. به حاضران بگویید وقتی دستشان به تابوت میرسد، فشارِ دستِ ما را هم حس کنند. پیامِ ما این است: به جایِ ما هم گریه کنید. هر قطره اشکی که آنجا میریزید، نمایندگیِ اشکهایِ ماست که اینجا روی سجادههایمان جاری شده.
سنگینیِ بارِ اندوه؛ پیامِ جوانِ دانشجو
دختری که در گوشه اتاق، بیصدا اشک میریزد، پیامش این است: پیامِ ما به حاضران، امانتداری است. آنها امروز خوشبختترین آدمهایِ زمیناند که میتوانند این بارِ اندوه را به دوش بکشند. ما اینجا هستیم و قلبمان آنجا میتپد. به آنها بگویید سنگینیِ غمِ ما را هم در دلِشان بگذارند و راه بروند. ما این دوری را به نیابتِ آنها تحمل میکنیم، به شرطی که آنها این تشییع را به نیابتِ ما به پایان برسانند.
التماسِ یک دعایِ بیواسطه
مادری که فرزندش را در آغوش گرفته و به تصاویرِ مراسم نگاه میکند، پیامش کوتاه اما جانسوز است: فقط یک جمله به آنها بگویید: وقتی در آن هیاهو، گوشهای خلوت برایِ دعا پیدا کردید، فقط بگویید «خدایا، به دلِ جاماندگان صبر بده». ما اینجا هستیم، اما روحمان آنجا در مسیرِ تشییع جا مانده است.
آنچه امروز در گفتگو با جاماندگان شنیده شد، بیش از آنکه شکوِه از دوری باشد، نوعی «عزاداریِ نیابتی» بود. گویی آن جمعیتِ در خیابان، تنها پیکرِ شهید را حمل نمیکنند؛ آنها بارِ دلتنگیِ یک ملت را بر دوش میکشند. از پیرمردِ خانهنشین تا جوانِ دورافتاده از وطن، همه پیامشان یکی است: ما را در خاطرتان ببرید؛ ما هم در هر قدمی که برمیدارید، با شما هستیم.
امروز، شکافِ میانِ «حاضران» و «جاماندگان» با پلِ محبتی به نامِ «اشتراک در سوگ» پر شده است؛ پیوندی که شاید در هیچ کلامی نگنجد، اما در چشمهایِ خیسِ هر دو گروه، به وضوح پیداست.
انتهای خبر/ تاج الدینی

